أحمد بن حامد كرمانى

59

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

و در سراى دشت نزول فرمود و طرمطى با چند غلام بصحرا آمد و دست‌بوس كرد و در خدمت ركاب بسراى [ بازآمد ] . ناصر الدين افزون كه وى را « 1 » رنجانيده بود و بر تكحيل او تعويل كرده و حق تعالى جزع ديدهء او را از الماس ميل نگاهداشته بود ( و نرگس بيناى او را از سموم آتش مصون گذاشته ؛ درينوقت بينائى خود ظاهر ساخته ، به ركاب‌بوس ملك بهرامشاه آمده بود ) [ و ] در سراى ملك ، طرمطى را بازديد و گفت اى امير آئينهء چشمم بنگر كه چه روشن است ! گفت اى خداوند ، چه روز اين سخنست ؟ پس طرمطى از سراى ملك بيرون شد بر عزم وثاق خويش . با اتابك گفتند كه هنوز چشم احتياط باز نخواهى كرد و همچنان « 2 » بر سمت سهولت خواهى رفت ؟ طرمطى از سراى بيرون شد ؛ او را ديگر كجا بينى ! ؟ ( اتابك اين معنى معروض ملك داشت . ) ملك كس بر پى او فرستاد و او را باز سراى آورد [ ند ] و كار عمرش به آخر رسانيد [ ند ] . [ شعر ] [ تا بدانى كه بد ، نبايد كرد * دم ديو ستم ، نبايد خورد هركه از حدّ خويش ، درگذرد * جان ز چنگ قضا ، برون نبرد ] ( و اين اولين پاداش كافر نعمتى است كه با ملك ارسلان كرد ) . ( گفتار در ذكر ) رفتن ملك ارسلان به ( جانب ) يزد ( و مقام كردن . ) ( چون ) ملك ارسلان به راه راور بيرون شد « 3 » و روى به يزد نهاد [ و ] چون به مقصد رسيد ؛ اتابك يزد در اعزاز مقدمش غاشيهء تبجيل « 4 » و امكان بر كتف اذعان ( و دوش موافقت ) گرفت و نطاق عبوديت بر ميان اخلاص بست و او را در ايوان تعظيم بر مسند تكريم نشاند و خود در موضع خضوع ( و اطاعت ) بقدم ( خشوع و ) طاعت بايستاد و در تقديم اسباب پادشاهى و ترتيب ادوات ملاهى ، حكم ميزبانى بجاى آورد . [ ما مهمان را عزيز ، چون جان داريم * خود جان و درم ، ز بهر مهمان داريم ] ( و پيوسته بر اداء لوازم خدمت مواظبت مينمود ) و [ اتابك يزد ] سوگند مغلظه مىخورد كه اگر مرا خزانهء « 5 » يزد در سر ( اين ) خدمت بايد كرد سپر تجلد نيفكنم « 6 » و از بذل مجهود درين باب تعلل « 7 » ننمايم . و اگر غرض با « 8 » لشكر يزد برنيايد

--> ( 1 ) او را . - ( 2 ) همچنين . - ( 3 ) از بردسير بيرون شد بر راه راور روى . . . - ( 4 ) تجليل و اكرام . - ( 5 ) خانهء . - ( 6 ) بيفكنم . - ( 7 ) تقاعد . - ( 8 ) بلشكر .